29.



29.

امروز دقیقا آدلیا خانوم 30 روز دارن...ینی نزدیک ب یک ماه هست داریم باهم زندگی میکنیم...بچم وقتی میاد تو بغلم اروم میشه...خیلی وقتا بغض الکی میکنه تا بغلش کنم...امااااا واقعا زندگی با ی بچه کوچیک خیلی خیلی سخته...دیگه نمیتونی ب هیییچ کاری برسی...

از روزی آدلیا ب دنیا اومده شبا خواب ندارم...همش بیدار میشه و غرمیزنه...شیر خودمو نمیخوره...شیرخشک دادنم واقعا سخته...

قبلنا خوب بود 11شب خواب میرفت اما الان عصر تا شب خوابه آخرای شب بیدارمیشه...یکمی سرماخورده دو شبه ک اصلا خواب ندارم...

هرررررر روز صبح ساعت 6 بیداره تا ظهر...نمیرسم حتی موامو شونه بزنم...نهارمو همش باید نزدیکای ظهر درست کنم...اونم راحت ترین ترین غذاها...

چندروزه میخوام ب خونه زندگیم برسم اما نمیذاره...خواهشا دوستانی ک بچه دارن بیان منو راهنمایی کنن...چجوری ب زندگیتون میرسین؟؟؟

من ب شخصه آدمیم ک هییییییچ موقع از شرایطی ک دارم زیاد راضی نیستم و قدر ن زمانو نمیدونم...تا وقتی مجرد بودم قدر اون دورانو ندونستم...وقتی متاهل شدم گفتم کاش مجرد بودم تا بیشتر پیش پدرو مادرم میموندم...وقتی باردار شدم گفتم کاش قبله بارداریم بود چقدرررر راحت بودم...از وقتیم زایمان کردم همش میگم کاش هنوز باردار بودم چقدررررر بارداری راحتو خوب بود و اینو بگم ک واقعااااا دوران بارداری از هر لحاظی خوبه...هم میتونی استراحت کنی هم همه همه جوره هواتو دارن...

کسایی ک باردارن قدر این دورانو بودنن...خیلی زود میگذره...


مشخصات

  • منبع: http://fatiandmoein.blogfa.com/post/37
  • کلمات کلیدی: خیلی ,خواب ,دارن ,مجرد بودم ,خواب ندارم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها